X
تبلیغات
♪♫♥♂♀☻نی نی کوچولوهای عاشق.♪♫♥♂♀☻


♪♫♥♂♀☻نی نی کوچولوهای عاشق.♪♫♥♂♀☻

دوست داریم ببوسیم همو آروم که به همدیگه اصابت کنه بینیهامون

mohaye to

موهای یک زن خلق نشده

برای پوشانده شدن

یا برای باز شدن در باد

یا جلب نظر

یا برای به دنبال کشیدن نگاه

موهای یک زن خلق شده

برای عشقش

که بنشیند شانه اش کند , ببافد و دیوانه شود...

عطر مو های یک زن فراموش شدنی نیست!

وقتي خدا مي خواست تو را بسازد

چه حال خوشي داشت،

چه حوصله اي ! اين موها، اين چشم ها .... خودت مي فهمي؟ من همه اين ها را دوست دارم.

دوست دارم یه بار بشینم موهاتو شونه کنم

یه چند تارش بریزه .بگم اینارو میبینی ؟؟؟

بگی اره ..!!!

منم بگم با همه دنیا عوضش نمیکنم

دنیــــا فهمـید خیلی حــقیر است وقتی گفتم

یک تار موی تو را به او نمیدهم

 

 


چهارشنبه ششم فروردین 1393 16:47نویسنده ♣♫ sinsin-fatem ♣♫ | |
تولدت مبارک خوش اومدی ستاره

دلم میخواد بدونی تو این همه ستاره / هیچ کی اندازه ی من نگاتو دوست نداره

تولدت پر از نور خوش اومدی ستاره / اگرچه از راه دور هیچ فایده ای نداره . . .


امروز یه روز خاصیه روز معمولی نیس

نه اینکه فقط واس من یه روز خاص باشه نه

امروز یه روز خاص واس کل دنیاس

چون خدا یه فرشته ی آسمونی رو از آسمون به زمین فرستاد

واس همینه که خدا هر سال 19 دی گریه میکنه و آسمونش بارونیه

اونم طاقت دوریه فرشتشو نداشته

مث من که طاقت دوری این فرشته رو ندارم و باید همیشه پیشش باشم

الان که دارم این پست رو میزارم به این خانومه گفتم که دارم میرم حموم

قرار بود جمعه این پست رو بزارم

19 دی یه روز معمولی نیس 

اگه گفتین چه روزیه؟

نه باوا میدونم پنجشنبه س

میگم یه روز خاصیه

آره آها آفرین

امروز تولد عشقه منه

عشقم وارد 18 سالگی شده. ینی دیگه خیلی بزرگ شده و واس خودش خانومی شده

ینی اگ تا دیروز بهش میگفتم نینی کوشولوی من دیگ از امروز خانومیه منه و بزرگ شده

الان ما سومین تولدیه که با همیم و خوشبختیم

الان یکم دوریمون کمتر اذیتمون میکنه چون جفتمون به تابستون سال بعد خوشبینیم که پیش همیم و این همه دوری تموم میشه

اگ کل دنیا بسیج بشن 

اگ خدا بیاد پایین

اگ بابات بگه نه

اگ خودت منو نخوای

اگ داداشت بزنه چلاغم کنه

اگ زلزله بیاد بین شمال و جنوب فاصله بیفته

اگ طوفان شه

اگ اگ اگ اگ

اگ نداره 

هرچی بشه فکرشم نکن من ازت دس بکشم

من و تو بهم وصل شدیم از هم جدا نمیشم

ینی امکان نداره که بتونم یه لحظه بی تو زندگی کنم

اگ بعضی وقتا بد اخلاق میشم اونم از دوست داشتنمه

اگ بعضی وقتا حرف زور میزنم از دوس داشتنمه

چون من میبینم یه چیزایی رو که تو نمیبینی


تمامِ آن چیزی که درباره‌ی تو در سرم هست،
ده‌ها کتاب می‌شود،
اما تمام چیزی که در دلم هست،
فقط دو کلمه است،
دوستت دارم


دوستت دارم مهربونم

دوستت دارم بهترین عشق دنیا

دوستت دارم بهونه زندگیم

دوستت دارم نبض احساسم

دوستت دارم صدای قلبم

دوستت دارم امید زندگیم

دوستت دارم نور چشمم

فقط برای زندگیم یه دلیل وجود داره اونم دوس داشتن تو ئه

 دوست داشتن به تعداد گفتن نیس

حسیه ک باید لمسش کنی


دوستت دارم و این تمام من است

روز تولد توست ، نیستم اما کنار تو /کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمی تونیم این روز و پیش هم باشیم / بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

چهارشنبه هجدهم دی 1392 19:52نویسنده ♣♫ sinsin-fatem ♣♫ | |
change life

بسم ا...

به اندازه گریه گنجشک دوستت دارم. کوچیکه ولی اگه گنجشک گریه کنه میمیره....

 

آقایی مینویسه

منو خانومی میخوایم از امروز خیلی تغییر کنیم

میخوایم همو بیشتر از پیش دوس داشته باشیم

دیگه همو ناراحت نکنیم

کارایی کنیم که بیشتر همو خوشحال کنیم تا بتونیم این فاصله رو پوشش بدیم

نه این که الان همو دوس نداشته باشیم.واسه هم میمیریم ولی میخوایم خیلی خیلی بیشتر از این همو دوس داشته باشیم

دیگه اشک همو در نیاریم

یکم صبر و حوصلمونو بیشتر کنیم

از خوشگلی و خانومی و مهربونی عشقم هرچی بگم کم گفتم

دیگه اینکه واس اونایی که تازه وب مارو میخونن بگم ما دوتا وروجک داریم

اسمشون نیما و نیاز

کلی واس جفتشون منو خانومی برنامه داریم

یکیشون قراره آقا مهندس بشه یکیشونم خانم دکتر

منو مامانشونم میخوایم کمکشون کنیم

اگه تو کل دنیا بخوایم لوس ترین دخترو پیدا کنیم اون خانومیه منه.ینی جوری خودشو واس من لوس میکنه آدم میخواد جیگرشو بخوره. موقع لالا کافیه بغلش کنم دوتا که بوسش کنم فوری پیش پیش میکنه

میگه از بس بغلت راحته من خوابم میبره

منم هی تو بغلم نازش میدم که راحت بخوابه

تازگیا شیطون بلا شده خوابای خوشگل خوشگل میبینه

دیگه کل صحبتای ما شده در مورد اون روز تاریخی(1شهریور)

ینی در مورد هر لخظه هر ثانیه اون روز میشینیم کلی باهم میحرفیم

این خانومه تازگیا اینقد شجاع شده

نمیره مدرسه

مدرسه رو میپیچونه

خلاصه همه کار میکنه که فوری بیاد خونه پیش من.

تازگیا تو سنجش یه آزمون خیلی خوب داده.راضیم ازش

ولی قول داده به من که خیلی خیلی بیشتر تلاش کنه

آخه میخواد شمال قبول شه بیاد پیش من کلی کیف و حال کنیم

بریم بیرون گردش دور دور .تولد بگیریم جشن بگیریم . کادو بدیم به هم. خلاصه کلی بهمون خوش بگذره

دیگه چی بگم؟

این خانومه کلی بلاست. حتما باید اول من یه چیزیو بخورم بعد خودش دهنی منو بخوره.مث اون روز که بستنیو باهمدیگه خوردیم

 

تپش قلبم شده مثل پفیلا
یکی برا من... یکی برا تو

 

این خانومی گل و گلاب من یه فیلمی تی وی میده همش باید ببینه.حتما هم باید تو بغل من بشینه یا رو پام دراز بکشه نگاه کنه وگرنه نگاه نمیکنه. عاشق فیلمای عاشقانه س.

اصن یه کیفی میکنه. منم کیف میکنم ذوقشو میبینم

مث اون روز که لپمو باد کردم اونم ذوق کرد منم کیف کردم

 

بی تو آینده ناخوشاینده عشق من

هیشکیو جز تو نمیپسنده چشمه من

 

نه بی تو ای وای نه

 

لحظه به لحظه عذاب محضه عشق من

اگه نبینه تورو هر لحظه چشم من

 

نه بی تو ای وای نه

 

همیشه به عشق این عشقت

دل من زنده س به عشقت

کاش میدونستی کاشکی

میکشم نفس به عشقت

 

دلبندم,دل کندم از همه به خاطرت

خیلی برام عزیزه خاطرت

 

دیگه چیزی یادم نمیاد بگم

فقط...

خیلی دوستت دارم خیلی

حتی وقتی نیستمم دارم بهت فکر میکنم

کل زندگیم تحت تاثیر حضور توئه

خوردنم خوابیدنم لباس پوشیدنم درس خوندنم راه رفتنم همه چیزم

زندگیمم فقط ب خاطر توئه

حتی وقتی عصبی ام

بی حوصله ام

ناراحتم

دوستت دارم و داشتمو خواهم داشت

شک نکن

هیچ وقت شک نکن که ما به هم میرسیم

حتی وقتی تا اوج تموم شدنم میریم باور نکن که ما به هم نمیرسیم

چون ما اصلا بدون هم نمیتونیم زندگی کنیم

ما واس همیم

آغوش ما واس همدیگه ثبت شده

خدا ثبتش کرده

حتما خدا هم میخواد که اینقد راه های خوب واس رسیدن جلو ما میذاره

با تمام وجودم دوستت دارم وجودم

تمام

 

شنبه نهم آذر 1392 17:4نویسنده ♣♫ sinsin-fatem ♣♫ |
اندر احوالات اس ام اس های منو آقاییم
矢印 のデコメ絵文字من : اقایی تاسی را 8 بار پرتاب میکنیم احتمال اینکه حداقل 2 بار 6 بیاید را محاسبه کن واسم (مشقمه )勉強 のデコメ絵文字

記号。矢印。右 のデコメ絵文字 اقایی جواب نمیده

矢印 のデコメ絵文字 من : اقایی بلدی ؟‌表情 のデコメ絵文字

記号。矢印。右 のデコメ絵文字 آقایی : با عرض شرمساری خیر.ولی آسونه ها顔文字 のデコメ絵文字

矢印 のデコメ絵文字 من : (آیکون ناراحت)بلد نیسم

記号。矢印。右 のデコメ絵文字 آقایی ساکـــــــــــــــــــت

矢印 のデコメ絵文字 من : رشته ریاضی فیزیک خجالت بکش

記号。矢印。右 のデコメ絵文字 اقایی دو تا اس پشت سر هم میده

記号。矢印。右 のデコメ絵文字 آقایی : باید کلی مثال حل کنی دستت روون شه

矢印 のデコメ絵文字 من اندر غم و غصه

記号。矢印。右 のデコメ絵文字 آقایی: خو یادم رفته دو سال گذشته ها

矢印 のデコメ絵文字 من : جوابش پیدا کن (آیکون گریه)

記号。矢印。右 のデコメ絵文字 آقایی : دیگه داری تنبل میشیا

矢印 のデコメ絵文字 من : خب (آیکون لوس و گریه)

記号。矢印。右 のデコメ絵文字 آقایی : بوکشو نگا کن.این بوک چیه آویزوونه ؟‌   (لازم به ذکر است بگویم بوک در زبان گیلانی به معنای چانه است) (و ینی چرا ناراحتی)

矢印 のデコメ絵文字 من : تو توی درسام بهم کمک نمیکنی

記号。矢印。右 のデコメ絵文字 آقایی : من دیده پیل شدم منکه دیده بلد نیسم

矢印 のデコメ絵文字 من : من شوهل پیل نوموخوام

記号。矢印。右 のデコメ絵文字 آقایی: بلم بمیلم دیده شوهل نداشته باشی

矢印 のデコメ絵文字 من : یه بار دیگه این حرفو زدی خیلی شیک میزنم تو دهنت

記号。矢印。右 のデコメ絵文字 اقایی : تو میگی شوهر پیر نمیخوام خب

矢印 のデコメ絵文字 من :مگه تو پیری ؟

記号。矢印。右 のデコメ絵文字 آقایی : اوهوم دیگه بابایی م دیگه ひげ男爵(笑) のデコメ絵文字

矢印 のデコメ絵文字 من : اگه تو بابایی هسی پس مامانی کیه ؟

記号。矢印。右 のデコメ絵文字 آقایی : مامانی ندالی.تو رو خدا فرستاده  (دیووونه شدم با این حرفش )

矢印 のデコメ絵文字 من :‌تو هم فرشته ای میدونسی ؟

記号。矢印。右 のデコメ絵文字 اقایی : اوهوم 顔文字 のデコメ絵文字


پی نوشت تنبلی : مدیونین یه درصد فک کنین من شاگرد تنبلم勉強 のデコメ絵文字

تیپی نوشت : رفته تیپی که من دوس دارم لباس خریدهICON图标0004 .قراره عکس بگیره که ببینم顔文字 のデコメ絵文字


فراموش نشه

سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 11:47نویسنده ♣♫ sinsin-fatem ♣♫ |
بهترین روز زندگیمون


ادامـ ــه حرفایِ ما
سه شنبه پنجم شهریور 1392 10:29نویسنده ♣♫ sinsin-fatem ♣♫ |
دیدار بزرگ

آقایی مینویسه

سلام.

من قرار بود امسال برم شیراز پیش خانومی. اما چون میترسید بیاد بیرون و همو ببینیم بهم گفت نیا.

23 مرداد دقیقا مصادف با ماهگردمون خانومی اس داد میتونی بیای پیشم؟

منم تعجب کردم آخه چه جوری میخواد بیاد بیرون.

تا اینکه فهمیدم یه جوری قراره همو ببینیم و بحرفیم که هیچکس نمیتونه اذیتمون کنه

خلاصه برنامه چیدیم واس اول شهریور قراره دیدارمون.

تو این چند روزی که وقت داشتم هم باید خانواده رو راضی میکردم هم اینکه یکیو پیدا میکردم که تنهایی نرم.

قرار شد یکی از دوستام بیاد

ولی خانواده راضی نمیشدن

میگفتن چه خبره دم به ساعت میگی میخوام برم شیراز

خب این همه جا. برو جای دیگ. یه جای نزدیک

شیراز نرو

خلاصه بعد از کلی مکافات و استرس راضی شدن که برم

واس 30 مرداد بلیط گرفتم

یهو روز قبلش رفیقم گفت مهمون اومده واسمون نمیتونم بیام

منم در به در دنباله یه نفر که با خودم بیارم

هیشکی نبود

خلاصه همون رفیقم گفت میام

چهارشنبه ساعت یک عصر راه افتادیم

کلی ذوق داشتیم منو خانومی

اس ام اس میدادیم به همو بعد از کلی استرس خوشحال شدیم

خلاصه رسیدیم شیراز

31 مرداد رو منو دوستم توشیراز گذروندیم

رفتیم گردش و اینا

تا رسید به 1 شهریور روزه ملاقات

....

 

 


ادامـ ــه حرفایِ ما
دوشنبه چهارم شهریور 1392 17:27نویسنده ♣♫ sinsin-fatem ♣♫ |
نیما و نیاز

نیما





نیاز


شنبه نوزدهم مرداد 1392 13:21نویسنده ♣♫ sinsin-fatem ♣♫ |
ملاقات بعد از 358 روز

سلام . آقایی آپ میکنه

19 تیر 91 زندگیمون جون تازه ای گرفته بود. الان دیگه خیلی بیشتر احساس خوشبختی میکردیم.

همدیگه رو بیشتر دوس داشتیمو میخواستیم. دیگه باورمون شده بود که واس همیم واس همین داشتیم کیف میکردیم از زندگی

شیرینیه اون دیدار هیچوقت حتی بعد از یکسال هم از دلمون بیرون نرفت و هر موقع صحبتی میکردیم در مورد اون روز بود.

خانومی همش میرفت اونجا و یاد اون خاطره رو زنده میکرد. از همون روز فکر دیدار بعدی تو ذهنمون  بود و براش برنامه ریزی میکردیم.

اینقد دیدار اول خوب بود که حاضر نیستیم با هیچی  عوضش کنیم.

با خاطره اون روز خوش بودیم و برای قرار بعدی آماده میشدیم.

اونجور که بوش میومد انگار قرار بود اینبار من میزبان باشم.

خانومی اینا بعد از 358 روز از ملاقات اول تصمیم میگیرن بیان شمال

جفتمون قلبمون تند تند میزد که میشه یا نمیشه

خیلی سخت بود که همه چی مرتب جور در بیاد

آخه قرار بود برن چالوس ولی من لاهیجان بودم

و مسیر طولانی بود و امکان دیدن تقریبا صفر

خلاصه از شهرشون که حرکت کردن جفتمون یکم امیدوار شدیم.

ولی تو شیراز ماشینشون خراب شد(کلا هر بار میخوان بیان یا ماشین خراب میشه یا برف میاد کوه میریزه یا یه اتفاقی میفته)

بعد اینکه بازم ماشین تعمیر شد حرکت کردن

اومدن تا اصفهان بازم ماشین پوکید

یه بار دیگ امیدمون نا امید شدش

اینبار خیلی جدی شده بود و حرف برگشتن خونه بود. ما هم که دیگه نا امید شده بودیم ک یهو خدا خدایی کرد نمیدونم چی شد ماشین درست شد حرکت کردن به سمت تهران.

خانومی اونجا بهم قول داد که جمعه مین لاهیج.

منم کلی خر کیف شدم و داشتم برنامه ریزی میکردم واس قرار که دیدم باز برنامه عوض شده و نمیان لاهیج و میرن چالوس

ایندفعه دیگه بدجور خورد تو ذوقمون ناجووووووووووووووووور

خلاصه رفتن چالوس و خانومی از بس مخ بابا شو خورد تا اینکه مجبورشون کرد بیان لاهیج.

شب قبل از اومدن کلی برنامه ریختیمو قرار گذاشتیم بام سبز

با دوستم حرکت کردیم رفتیم اونجا تا خانومی بیاد.

من از بالای کوه ماشینشونو دیدم.

چون خانومی گفت ضایع بازی در نیار  من نرفتم سمت پارکینگ

اونجا نشستم

یهو دیدم خانومی با اون نشونه هایی که داده بود داره از دور میاد

منم خر کیف منتظر بودم نزدیک شه قشنگ ببینمش

اومد و اومد و اومد

ولی.....

اینکه خانومی نبود

خانومی رفته بودن اون سمت سوار تله کابین شده بودن

منتظر موندم تا بیادش

با اس میحرفیدیم با هم

خلاصه بعد از یه مدت اومدن

منم رفتم یه جای خوب واسادم که ببینمش

از دور نگاش میکردمو کیف میکردم

چه قدی کشیده بود

چه خانومی شده بود

یه تیکه ماه اصن

اومدن برن پارکینگ سوار ماشین بشن

منم رفتم اونجا

از کنارش رد شدم

فیس تو فیس به هم نگاه کردیم و خندیدیم و ذوق کردیم با هم

سریع رفتم سمت در خروجی که یه بارم اونجا ببینمش

رفتم اونجا تا اومدم برگردم ببینم ماشینشون کجاس دیدم یهو با سرعت رد شدن

انگار دنیا خراب شد رو سرم

که نتونسته بودم یه بار دیگه ببینمش

نا امیدانه به سمت پایین کوه میرفتیم

که خانومی گفت دارن میرن نوشین کلوچه بخرن

3 تا کلوچه نوشین تو لاهیج بود و خانومی آدرس اونجا رو که بودن بلد نبود

منم شانسی یکی از اون سه جا رو انتخاب کردمو رفتم

از بالای کوه تا اونجارو دویدم 

که دیدم اره همونجا ان که من  حدس زدم

ماشینشون رو از دور دیدم

رفتم جلوی فروشگاه خانومی هم اومد جلوی شیشه همدیگه رو دیدیم

جفتمون از ذوق میخندیدیم

واسش دست تکون دادم

اونم واسم دس تکون داد

رو سکو نشستم

هی همدیگه رو دید زدیمو کیف کردیم

هی میرفت هی میومد کنار شیشه دید میزد میخندید

میرفت تو ماشین از تو شیشه هی دید میزد میخندید

منم داشتم کیف میکردم که خانومی به این خوش تیپی و خوشگلی دارم

اصن ماه ماه 

10 دقیقه ای نگاش کردم

بعد رفتم نزدیک تر از جلو قشنگ نگاش کردم ولی اون منو ندید

اما حال دیگه منم یه جایی دارم که واسم خاطره  باشه و هر وقت رفتم اونجا یاد خاطرات شیرینمون بیفتم

حالا که وارد سومین سال زندگیمون شدیم فهمیدیم که اصلا بدون همدیگه نمیتونیم

اصلا...


شنبه پانزدهم تیر 1392 20:2نویسنده ♣♫ sinsin-fatem ♣♫ |
عشقم میپرستمت

عشق من ، قلبت را فشرده ام در آغوشم

میرویم تا اوج احساس عشق ، تا برسیم به جایی که نبینیم

هیچ غمی را در سرنوشت

تا برسیم به جایی که من باشم و تمام وجودت ،

بیخیال همه چیز، باز کن برایم آغوشت ...


23 اردیبهشت دومین سالگردمون بود که متاسفانه نتونستیم آپ کنیم

ببخشید که به خاطر امتحانامون نتونستیم آپ کنیم حتی به مناسبت دومین سالگردمون

به هر روی

امروز من (خانومی ) اومدم تا اپ کنمو عشقمو حسابی خوشحالش کنم

راستشو بخواین من امسال امتحان نهایی داشتمو عشقمم که دانشگاه

هر دومون امتحانامونو خیلی خوب دادیم


خب راستش چی بگم

روزای قشنگمونو با هم میگذرونیمو منتظریم زود به همدیگه برسیم


19 خرداد یه اتفاق خیلی خیلی بد افتاد ! اما خدا رو شکر باز همه چی مثه اولش شد


اممممم

آقایی مهنـــدسی عمران میخونه ! منم دنـــدون پزشکی خواهــم خواند (!)

اینقده آپ نکردم که اصلا نمیدونم چی باید بگم !


آ راستی سینا بازم واسم هدیه فرستاد

یه ادکلن بی نظیر یه عروسک خوشگل یه ساعت صورتی نـــــــــــــاز و یه نامه ی سرشار از عشق

و البته دخترعموش هم که با من هم سننه واسم یه گردنبند و دستبند خیلی خوشگل فرستاده بود


خدا روشکر به خاطر همه چی


نمیدونم نه حس طنز میاد تو نوشتنم نه زیاد بلدم عشقولی بگم!!!

آآآ حالا بذارین درست میشم!

الان من شارز ندارم که با اقایی بحرفم

اونم احتمالا با یه مهندس دیگه رفتن ماکت ساختمان درست کنن


هوووووووم میخواد منو مهدکودک بفرسته که صبحا که میره واسه کاراش خونه تنها نباشم :دی


آقـــــــــــا این اصن اعصاب منو خرد میکنه

تو اوج حرفای قشنگمون نصف شب یهو من خوابم میبره !‌!!!!!

طفلی اقایی هم بعد از من که من کلی وقت جوابشو ندادم دیگه خودش میخوابه !‌:دی

آقایی قول داده بازم تابستون بیادش پیشم

از الان روزشماری میکنم اونروز دوباره بیاد ( و من ایندفعه عین تازه به دوران رسیده ها منگل بازی در نیارم و عین یه دختره خوب برم در آغوشش و او را بفشارم (!) ها ؟‌:! )‌والا :دی


راستش فعلا چیزی یادم نمیاد ! ینی خیلی اتفاقا افتاده ها ولی اصن نمیدونم چی بگم ‍

ایشالله آپ های بعد

شاد و پیروز باشین و همیشه عاشق

چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392 13:59نویسنده ♣♫ sinsin-fatem ♣♫ |
... !
19 بهمن ساعت 9 صبح !

خدای من چی شده ؟

صبح که بیدار شدم بیخودی دلم خواست دوباره آپ سینا رو بخونم

وقتی اومدم دیدم این آپ رو کرده : (اپ قبلی )

وای خدا

شارژ ندارم که بهش اس بدم

الان فنی حرفه ای هس

هر چی بهش زنگ میزنم که بهم زنگ بزنه جواب نمیده

نمیدونم چی شده

نمیدونم من کاری کردم ؟

تا دیشب ساعت 12:15 که با هم حرف زدیم و من یهو گوشیو قطع کردم ( چون بابام اومد تو اتاق ) و بعدش خوابم برد که هیچ اتفاقی نیافتاده بود

الان اصلا حالم خوب نیس

نمیدونم سینا چش شده

چی باعث شده چشمای عشقم بارونی شه

چی ناراحتش کرده ک حتی دیگه نتونسته بغضشو تحمل کنه

چی شده ..................

سینا کم پیش میاد گریه کنه

ینی اصلا گریه نمیکنه

اگه اتفاقی چیزی پیش بیاد همیشه میریزه تو دلش اما ینی دیشب چی شده که دیگه نتونسته تحمل کنه؟

خیلی ناراحتم

فقط متنظرم سینا بیاد :(

پنجشنبه نوزدهم بهمن 1391 9:8نویسنده ♣♫ sinsin-fatem ♣♫ | |


♀♥علی و حدیث♥♂